نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ خرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :

سفر روس

هرکبوتر می پرد در مذهبی
وين کبوتر جانب بی جانبی
ما نه مرغان هوا نی خانگی
دانه ما دانه بی دانگی



ياقوت سرخ ستاره های کرملين در تيرگی به شب گراينده آسمان عين گل های آتش بود . رفتم به آن سمت . ساعت نه و ربع بود . و مغرب هنوز روشن و ميدان سرخ خلوت با تک و توکی مردم که از دروازه کرملين می آمدند بيرون ...
نيمساعت کشيد تا بروم لب رودخانه به تماشايی و گشتی دور کليسای «بازيل قديس» با تربچه های نقلی گنبدهايش که کنار سفره ميدان سرخ نشسته. و برگشتن انداختم پای فروشگاه بزرگ« گوم» که بسته بود اما پنجره های بزرگش روشن بود و مردم تک و توک اجناس را تماشا می کردند. خوراکی و پوشاکی و نوشاکی. و همه چه اشتهاانگيز. و زن و مردی جوان جيک جيک کنان ازين پنجره به ديگری... و فروشگاه درست روبروی قبر لنین.
راه افتادیم برویم گردش . اول بردندم به پارک «سوکولنیکی» و بعد به پارک« اوستانکینسکی» . نزدیک به هم و هر دو در محدوده شمالی مسکو. و تفرجگاه مردم . و چه شلوغی! روز تعطیل حسابی. و این پارک دومی همان نمایشگاه دائمی صنعت و کشاورزی شوروی هم هست. با دروازه ای عظیم و دختر و پسری عظیم تر بر سر دروازه اش کلش خوشه گندمی را سر دست برداشته. و هر غرفه به سبکی .و چه حوض ها و چه فواره ها و چه گلها و درختها.




و اما دیروز صبح رفتیم به «کولومنسکویه» . مقر تابستانی تزارها. ۲۵ کیلومتری جنوب مسکو. کنار رودخانه مسکوا. بایک سواری. جاده خلوت بود . دو طرف خانه های چوبی و کوچک و زیبای روس که از ادبیات می شناختمشان. داچا ها . و هر کدام با چه شعری و چه چوب بریهایی برهره ها و هزاره ها . و چه ایوانها. و چه شیروانی ها و چه ورودیها و چه تلنبه هایی بر کنار هر چهار راهی . و کنار هر ورودی الواری بر دو پایه نهاده و پیرزنها و پیرمردها بر آن نشسته گپ زنان و ناظر بر بازی کودکان و دانه چیدن مرغها و اردک ها . حسابی در خور قصیده ای. اولین بار بود که روسیه اصلی را می دیدم .
از کنار بیدها و زبان گنجشک ها و صنوبرهای آزاد و سپیدارهای بلند گذشتیم تا رسیدیم . دروازه ای بود و بعد کلیسایی با هفت گنبد کوچک آبی رنگ . و گنبد ها به باریکی گلدسته ای و سرهایشان به شکل پیاز . روس روس...

جلال آل احمد





توضيح از شمس آل احمد: جلال سال ۱۳۴۳ رفت روسيه. به دعوت انجمن فرهنگی ايران و شوروی.سفر از هفتم مرداد تا هفتم شهريور به درازا کشيد. دعوت شده بود تا در هفتمین کنگره مردمشناسی مسکو شرکت کند.جلال از سفر روس صد و هفتاد صفحه کوچک (۱۴x۹) يادداشت می آورد.جلال چهل و يک ساله است که می رود مسکو . تب و تاب جوانی دارد. اما تعصبات کور جوانی را نه . از قيد مسکو و استالين و حتی منيت آزاد است. اما هنوز تشنه جرعه ايست از حق . می تازاند بدان سمت . چند ماه پيش از سفر مسکو از سفر حج برگشته است و هشت ماه پس از سفر روس به آمريکا سفر می کند . سرگرم است و شيفته و آشفته ...
  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :

ژيـــلي بيـــلي (يکي بود يکي نبود خودمون!)

سالها پيش در يکي از روستاهاي روسيه ، سگ وفاداري در خانه يک مرد روستايي زندگي مي کرد . سگ پير شده بود ، دندانهايش ريخته بود و ديگر توان گاز گرفتن نداشت . يک شب مرد روستايي رو به زنش کرد و گفت : مي خواهم سگ را از خانه بيرون کنم . ديگر بدرد هيچ کاري نمي خورد . زن دلش بحال سگ بيچاره سوخت و گفت: اين سگ سالهاي سال به تو خدمت کرده است شرط انصاف اين است که از سر مهرباني باز از او نگهداري کني. مرد جواب داد که اي زن! من به ازاء خدمتش به او غذا داده ام و کم به او محبت نکرده ام . به هر حال فردا روز آخريست که او مفت در اين خانه بخورد و بخوابد .
سگ بيچاره اين را شنيد . غمگين شد و از خانه بيرون زد . رفت و رفت تا به جنگل رسيد . گرگ او را ديد و از حالش پرسيد . سگ ناليد و از زمانه شکايت کرد . گرگ گفت : غصه نخور . من تو را از اين بدبختي نجات مي دهم . نقشه اش را به سگ گفت و سگ قبول کرد .
فرداي آن روز وقتي زن و مرد روستايي سخت مشغول کار بودند ، گرگ نوزادشان را که در سايه بوته ها خوابيده بود به دندان گرفت و به سمت جنگل فرار کرد . مرد روستايي اين را که ديد شروع به داد زدن کرد . در همين هنگام سگ که منتظر اين لحظه بود گرگ را تعقيب کرد و در جدالي ساختگي نوزاد را پس گرفت . مرد سگش را بغل کرد و قول داد که براي هميشه از او نگهداري کند .
مدتي گذشت . روزگار بکام سگ بود . يک روز گرگ را ديد که از گرسنگي رنجور شده و طعمه اي نيافته. به او گفت : گرگ عزيز امشب در خانه بساط ميهماني بر قرار است بيا تا شکمي از عزا در آوري . شب که شد ميز ميهماني را چيدند . ميزي پر از غذاهاي چرب و نرم و نوشيدني هاي رنگارنگ . گرگ در زير ميز مخفي شد و سگ در هر فرصتي تگه گوشتي برايش به زير ميز مي آورد . ميهمانان سير که شدند شروع به آواز خواندن کردند . گرگ هم که گويا فراموش کرده بود کجاست از سر سيري آواز سر داد . ناگهان همه جيغ کشيدند . سگ که ديد اوضاع خراب است پارس کرد و شلوغش کرد و بدنبال گرگ افتاد . به بيرون از ده که رسيدند سگ گفت: ببخش دوست عزيز باز هم ميهماني بود خبرت مي کنم!   

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٥:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :

تسيگان ( کولــــی )

نزديک به هزار سال پيش ، مردمانی که امروزه آنها را کولی می ناميم از شمال هندوستان سرزمين خود را ترک گفته در سراسر جهان پراکنده شدند . آنها بتدريج از طريق ايران به شمال آفريقا و سپس به اسپانيا و ساير کشورهای اروپايی کوچ کردند .
کولی ها با اجرای برنامه های رقص و آواز در مسير کوچ خود مردم را سرگرم می کردند ، فال آنها را می گرفتند و کف بينی می کردند و در کنار آن به کارهای ديگری همچون آهنگری نيز می پرداختند .
امروزه کولی ها در تمام کشورهای اروپايی و تقريبا همه جا هستند و مشکلات و مسائل اجتماعی بسياری را سبب می شوند و البته سختی های زيادی را نيز متحمل شده اند. بيشتر دولتها سعی کرده اند که آنها را محدود کنند . زندگی آنها با زندگی متداول اروپا کاملا متفاوت است . گرچه بسياری از آنها ديگر کوچ نمی کنند ولی نحوه زندگی خود را تغيير نداده اند .
گفته می شود که بيش از دو ميليون کولی در روسيه زندگی می کنند . آنها توانسته اند به سهم خود بر فرهنگ روس اثر بگذارند .
البته امروزه کمتر شاهد برپايی گروه های رقص و آواز تسيگانها هستيد و کمتر صدای زن کولی را در خيابان می شنويد که دستت را بده تا فالت را بگيرم! اما اينها نشانه های خوبی نيست چون بسياری از آنها در باند های قاچاق مواد مخدر وارد شده اند . به هر حال هنوز نام تسيگان يادآور رقص و پايکوبی و يک زندگی بی تکلف است .

  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :

خاويار سرخ

خاويار يا تخم ماهيان خاوياری گرانترين غذای جهان است.دريای خزر به عنوان بزرگترين منبع ماهيان خاوياری در جهان حدود 95 درصد خاويار جهان را تامين می‌كند.
فيل ماهي ، تاس ماهي روسی يا چالباش ، تاس ماهی ايرانی يا قره برون ، ماهی شيب و ماهی ازون برون يا سوروگا ، گونه های اصلی ماهيان خاوياری درياي خزر هستند.
همانگونه که خاويار سياه در ايران و جنوب روسيه شناخته شده تر است ، خاويار سرخ در سيبری و خاور دور طرفداران بيشتری دارد .گرچه خاويار سرخ از خاويار سياه ارزانتر است اما طعم و ارزش غذايی آن دست کمی از خاويار سياه ندارد. خاويار سرخ يا سياه را می توان در تمامی فروشگاههای مواد غذايی روسيه خريداری کرد . در اغذيه فروشيها چند دانه خاويار سرخ بر روی برشی از نان با يک برگ جعفری سرو می شود . البته علاقمندان واقعی خاويار، آن را سرد و با يک قاشق کوچک و بدون نان ميل می کنند .طعم خاويار که ترکيبی از بوی تند ماهی و شوری نمک است ، ممکن است برای بسياری اصلا خوشايند نباشد .


  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :

پرنده های چوبی



پرنده های دستساز چوبی با بالهای باز بطور سنتی در ناحيه شمالی روسيه ساخته می شوند .
وجود اين پرنده ها در هر خانه نشانه ای از صلح و آرامش است .   

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :

روز شهر




در روسيه همه شهرهای کوچک و بزرگ برای خودشان جشن تولد دارند . مردم هر شهر ، يک روز را در سال بعنوان « روز شهر » جشن مي گيرند . در اين روز چهره شهر عوض می شود . از مراسم روز شهر مي توان به اجراء برنامه توسط گروه هاي موزيک و رقص سنتي و مدرن ، کنسرتهاي خياباني ، مسابقات ورزشی همگاني ، نمایشگاههای هنری ، بازارهای مکاره و مسابقه نقاشی کودکان بر روی آسفالت اشاره کرد .

  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :

شبهای سفيد


در شبهای سفيد شهر سنت پترزبورگ خورشيد تا صبح بی خوابی ميکشد . روشنايی خورشيد آنقدر هست که لازم نباشد چراغهای خيابانها را روشن کرد . بسياری از مردم در اين شبها با قدم زدن در امتداد رود نوا همراه با خورشيد تا سحر شب زنده داری می کنند .
پاسی از شب گذشته است . لحظه هيجان انگيزيست . همه چشم به پل دوخته اند . قرار است تا لحظاتی ديگر پلی با اين عظمت از وسط باز شود .
پلهای متحرک شهر شبها طبق برنامه ای زمانبندی شده جهت عبور کشتی ها باز و بسته می شوند . تماشای باز شدن اين پلها از جذابترين و بيادماندنی ترين قسمتهای سفر هر جهانگرد مقيم سنت پترزبورگ است .



  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :

چند ضرب المثل روسی


مسکو یکباره ساخته نشده است.

میهمانی خوب است ولی خانه بهتر است .

در صومعه دیگران با آداب خود وارد نمی شوند .

دوستان در فقر شناخته می شوند .

دنبال دو تا خرگوش می دوی هیچکدامشان را نمی گیری .

در هر شوخی حقیقتی نهفته است .

شبها همه گربه ها خاکستریند .

زبان من دشمن من است .

کسی که از گرگ میترسد وارد جنگل نمی شود .

پرنده را از پروازش می شناسند .

تکرار مادر یادگیریست.

ماهیگیر ها همدیگر را از دور می بینند.

تا مرگ از نفس کشیدن سیر نخواهی شد .

کلاغ چشم کلاغ را در نمی آورد .

اشتها وقت غذا خوردن می آید .

کسی که با شیر سوخته به آب خنک هم فوت می کند.

خدایا مرا از دوستانم در امان دار ، از دشمنانم خودم را نجات خواهم داد .

  
نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٢
تگ ها :

گــُرکا! گــُرکا!


اگر يک روز تعطيل و آفتابي به جاهاي ديدني مسکو سري بزنيد ، عروس و داماد هاي بسياري را خواهيد ديد که شادمانه قدم مي زنند و فيلم و عکس عروسي مي گيرند . دختران جوان با ديدن عروس و داماد با لحني شيطنت آميز فرياد مي زنند: گــُرکا! گــُرکا! يعني تلخــــــه! تلخـــــه!
در فرهنگ روسي گــُرکا يعني عروس و داماد بايد همديگر را سخت ببوسند و زندگيشان را شيرينتر کنند !
مي توانيد اينجا را کليک کنيد تا اولين گــُرکا را دقيقا جلوي دفتر ثبت ازدواج ببينيد!

  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٢
تگ ها :

روبل



واحد پول کشور روسيه روبل است . جزء کوچکتر روبل کُوپک نامیده می شود و هر روبل برابر صد کُوپک است .
پس از فروپاشی بجای روبل اتحاد شوروی روبل فدراسيون روسيه به جريان افتاد . در طی سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵چندین شکل اسکناس به چاپ رسید و بدليل تورم موجود در آن زمان تعداد صفرهای حک شده بر کالا ها حالت نجومی به خود گرفت . ( چيزی شبيه وضع موجود ريال خودمان) . پس از ثبات نسبي روبل در سال ۱۹۹۶ ، دولت تصميم گرفت براي حل مشکل روبل جديدي را عرضه کند . . ارزش اين روبل جديد برابر ۱۰۰۰ روبل قديم بود يعني در واقع سه صفر آخر اسکناسها حذف شد .روبل جديد در سال ۱۹۹۷ چاپ شد و از ابتدای سال ۱۹۹۸ اعتبار پیدا کرد .روبل جدید خوش شانس نبود و دقيقا با بحران اقتصادی سال ۱۹۹۸ مواجه شد و ارزش خود را مجددا در مقابل دلار از دست داد . خوشبختانه دولت ولادیمیر پوتین توانسته است در چند سال اخیر از کاهش ارزش روبل جلوگیری کند.
در حال حاضر هر دلار آمریکا 31.28 روبل است .( ۳۲ روبل و ۲۸ کوپک)



۱۰۰۰ روبل ـ مناظري از شهر ياروسلاول:

۱۰۰۰ روبل روسيه۱۰۰۰ روبل روسيه

۵۰۰ روبل ـ مناظري از شهر آرخانگلسک:

۵۰۰ روبل روسيه۵۰۰ روبل روسيه

۱۰۰روبل ـ بالشوي تئاتر مسکو:

۱۰۰ روبل روسيه۱۰۰ روبل روسيه

۵۰ روبل ـ مناظري از شهر سنت پترزبورگ:

۵۰ روبل روسيه۵۰ روبل روسيه

۱۰ روبل ـ مناظري از شهر کراسنايارسک:

۱۰ روبل روسيه۱۰ روبل روسيه



راستش را بگوييد! با ديدن تصوير زير چه احساسي به شما دست مي دهد؟!

  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٢
تگ ها :

 


طلا و خنجر

طلا گفت: « همه چيز مال منه »
خنجر گفت : « همه چيز مال منه »
طلا گفت: « همه چيز را مي خرم »
خنجر گفت : « همه چيز را بر مي دارم! »

الکساندر پوشکين ۱۸۲۶

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



کليسای جامع سن باسيل واقع در ميدان سرخ بی شک بنايی بی همتاست . هشت کليسا با گنبد های افسانه ای و رنگارنگ ، دور تا دور کليسای چادری شکل مرکزی حلقه زده اند .
در سال 1552 همزمان با پيروزی نيروهای روسيه به فرماندهی ايوان مخوف بر تاتارها در جبهه شرقی ، ساخت اين کليسا به افتخار اين پيروزی آغاز شد .کليسای سن باسيل بر روی بلندی ساخته شده است تا از هر سو در ديد باشد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوست خوبم ژيوار عزيز لطف کرده و اين عکس جالب را براي من فرستاده است .آيا شما را ياد جايی نمی اندازد؟!

  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٢
تگ ها :

داستان يک تابلو نقاشی




خاله ماريا بيوه زن بينوا و رنجکشيده ای بود . از اين دنيا فقط پسرکی رنجور بنام واسينکا برايش باقی مانده بود . يکروز وقتی خاله ماريا از مراسم دعا و نيايش برمیگشت ، در راه بازگشت مردی جلوی او را گرفت . مرد برای ماريا توضيح داد که نقاش است و مدتها بدنبال چهره ای مناسب برای نقاشيش بوده و چهره واسينکا نظرش را جلب کرده است . نقاش مبلغی پول به ماريا داد و هر سه به سمت کارگاه نقاش براه افتادند . نقاش پسر را بر روی صندلی نشاند . چهره پسرک خسته بود و مرتبا دهانش باز می ماند .
واسيلی گريگوريويچ پيروف نقاش بزرگ روس شروع به کشيدن کرد . او طرح يک نقاشی را می کشيد که در آن سه کودک در يک روز دلگير زمستانی بشکه سنگين پر از آبی را با سورتمه می کشيدند و نقاش برای چهره کودک وسط ، واسينکا را برگزيده بود .
پيروف نام تابلو را « ترويکا » گذاشت و بخاطر اين نقاشی نشان آکادميک دريافت کرد . چهار سال گذشت . واسينکا پسر کوچولوی خاله ماريا مــُرد . ماريا تمام زمستان را کار کرد . پولی جمع کرد و نزد نقاش رفت تا نقاشی پسرش را بخرد . نقاش که عميقاً متاثر شده بود ، گفت که آن نقاشی ديگر به او تعلق ندارد و کلکسيونری معروف بنام« پاول ميخايلوويچ تريتياكف » آنرا خريده و اکنون در گالری وی قرار دارد . ماريا گريه کنان خواهش کرد که تنها يک بار ديگر بتواند آن تابلو را ببيند . نقاش او را به خانه ای مجلل برد که تمام ديوارهايش پر از نقاشی بود . ماريا بيدرنگ از بين دهها نقاشی ، چهره کودکش را پيدا کرد . فرياد زد :« عزيزکم ... پسرکم ...» و شيون کنان از حال رفت .
نقاش بعدها برای آن مادر يک نقاشی ديگر از چهره پسرش کشيد .
تابلوی معروف ترويکا (1866) اثر واسيلی گريگوريويچ پيروف ( 1882-1833) هنوز در گالری تريتياکوفسکی نگهداری می شود .   

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٢
تگ ها :

آمريکايی وار

نظر به عزم راسخی که برای اقدام به يک ازدواج کاملاً قانونی دارم ، و با توجه به اين نکته که هيچ ازدواجی بدون مشارکت جنس مونث امکانپذير نيست، خاضعانه در نهايت افتخار و خوشوقتی و احساس رضايت کامل از کليه بيوه گان و دوشيزه گان محترمه استدعا می شود لطف بفرمايند مراتب ذيل را مورد عنايت قرار دهند :
نخست اينکه اينجانب يک مرد می باشم . اين امر مسلماً برای خانم ها پر اهميت می باشد. قــدم دو آرشين و هشت ورشوک [ 176 سانتی متر ] است . جوان هستم . هنوز تا ايام کهولت زياد فاصله دارم ، درست به اندازه فاصله مرغ پاچله از عيد پطرس. اصل و نسب دار می باشم . زيبا نيستم ، اما خيلی زشت هم نمی باشم. عدم زشتی ام به حدی است که بارها در تاريکی مطلق با اشخاص بسيار زيبا عوضی گرفته شده ام . چشم هايم ميشی است . روي گونه هايم ( افسوس!) چال نمي افتد. از دندان های آسيابم دو تايش خراب است. از عهده خوشامدگويی های ظريف بر نمی آيم اما به تنابنده ای هم اجاره نمی دهم در استحکام عضلاتم شک کند. نمره دستکشم هفت و سه چهارم می باشد . بجز پدر و مادری فقير ولی نجيب چيزی ندارم .اما آينده ام کاملاً درخشان است. دوستدار پروپاقرص خوشگل ها عموماً و خدمتکارها خصوصاً می باشم . به همه چيز اعتقاد دارم . توفيقم در مقوله ادبيات به حدی است که از مطالعه ستون صندوق پست مجله « استر کازا » بندرت گريه ام می گيرد . خيال دارم در آينده رمانی به رشته تحرير درآورم که قهرمانش ( که زن زيباروی معصيت کاری خواهد بود) همسر آينده خود اينجانب باشد. در شبانه روز دوازده ساعت می خوابم . بربروار پرخورم . تنها در جمع دوستان ودکا مینوشم. آشنايان خوبی دارم دوتاشان اديبند يکيشان شاعر يکيشان مفتخور ، که از طريق صفحات جريده شريفه « روسکايا گازتا » به تعليم ابناء بشر مشغولند . شاعران محبوبم عبارتند از پوشکاريف و گاهی هم خودم . عاشق پيشه ام اما حسود نيستم . قصد دارم طبق شرايطی که خود و طلبکارانم می دانيم ازدواج کنم.
اين بود مشخصات اينجانب . و اما مشخصات همسر آينده ام:
بيوه باشد يا دوشيزه ( بر حسب اينکه کدام بيشتر مناسب حال باشد ) زير سی ساله و بالای پانزده ساله . کاتوليک نباشد ، يعني به يقين بداند که در اين دنيا آدم مصون از گناه وجود ندارد . يهودی هم پذيرفته نمي شود . دختران يهودی هميشه از آدم مي پرسند:« چرا يک خط در ميان مي نويسي؟ چرا نمی روی دم دست بابام پول در آوردن ياد بگيری ؟ » ، و اينجور حرفها اصلاً به مزاج اينجانب نمی سازد. موطلايی باشدو چشم آبی و ( لطفاً در صورت امکان) ابرومشکی . نه رنگ پريده باشد نه سرخرو ، نه چاق باشد نه لاغر ، نه دراز باشد نه کوتاه . تو دل برو باشد و جنی هم نباشد. سرش تراشيده نباشد ، وراج نباشد و مدام کنج خانه ننشيند. ضمناً بايد خوش خط باشد چون به يک نساخ ماهر نيازمندم. البته کار نسخه برداريش زياد نيست . به مجلاتی که با آنها همکاري دارم علاقه داشته باشد و رويه آنها را سرمشق خود قرار دهد .
مجلات « تفريح » و « تازه هاي روز » و « نانا » را نخواند و از سرمقاله های « نامه های مسکو » متاثر نشود و از خواندن سر مقالات « ساحل» هم غش و ضعف نکند .
بايد بتواند آواز بخواند ، برقصد ، بنويسد ، بپزد ، بريان کند ، بلبل زبانی کند ، شيرمال بپزد ( اما گوش مال ندهد) ، براي شوهر جانش پول قرض بگيرد . با استفاده از امکانات شخصی خوش سر و لباس باشد ، و کاملاً و از هر نظر مطيع باشد .
نبايد تنش را بخاراند ، جير و وير کند ، جيغ بکشد ، فرياد بزند ، گاز بگيرد ، دندان نشان بدهد ، ظرف و ظروف بشکند يا در خانه براي دوستان پشت چشم نازک کند .
بداند که شاخ زيبنده آدم نيست و هر چه کوتاهتر باشد بهتر است و برای کسی که در ازاء دريافت وجوهات زير بار اينجور امور مي رود خطرش کمتر است .
اسمش نبايد ماترُينا يا آکولينا يا آودوتيا يا اسمهاي اُملی ديگری از اين قماش باشد. اصلا بهتر است اسم با اصل و نسب دارتری داشته باشد مثل اوليا ، لنوچکا ، ماروسکا ، کاتيا ، ليپا و غيره .
ميان او و مادرش که همانا مادر زن مکرمه اينجانب است به اندازه اينجا تا پشت کوه قاف فاصله باشد ( در غير اينصورت اينجانب هيچ تضمينی نخواهم داد )
داشتن حداقل ۲۰۰۰۰۰ روبل نقره از اهم واجبات است .
ناگفته نماند که در صورت موافقت طلبکاران اينجانب ، می توان در ماده اخير اصلاحاتی به عمل آورد .

آنتوان چخوف سال ۱۸۸۰
  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٢
تگ ها :

 


نوروزتان پيروز باد




  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٦:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۱
تگ ها :

 


باز جنگی ديگر . باز گسيختن افسار بشر . اين بشر محکوم به اين است که تنها جانوری باشد که اينقدر از کُشتن همنوع خود لذت می برد. اصلا مهم نيست که مقصر کيست . بشر تشنه خون است . تشنه قدرت است. هيچ کس خود را تبرئه نکند . تفاوت در توجيه است و توجیه کردن هم کار ساده ايست . جنگ کن بشر . می دانم که خسته نمی شوی . تاريخ گواه است.


  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸۱
تگ ها :

حيوانات خانگی


مردم روسيه مانند بسياری از کشورهای جهان و شايد بيشتر از آنها، علاقه به داشتن حيوانات خانگی دارند . اين علاقه تا حديست که حتی در معرفی اعضاء خانواده ، اول نام آنها را می گويند . در هر سوپر مارکت حتما يک غرفه برای غذای حيوانات وجود دارد .
دختران جوان معمولا سگهای قوی و درشت هيکل را انتخاب می کنند تا از آنها محافظت کنند ولی مادر بزرگها به همان سگهای کوچولو رضايت می دهند چون کنترلشان راحتتر است .
گربه ها را هم که می شناسيد از هر ترفندی برای جا باز کردن در دل صاحبشان استفاده می کنند . معروفترين گربه هم گربه ايرانيست .
حيوانات ديگر فهميده اند که چه خبر است و مردم چقدر دوستشان دارند و از آدمها فرار نمی کنند .
در خيابانها و پارکها کبوتر ها و گنجشکها زير پای مردم بی خيال قدم می زنند و تخمه آفتابگردان نوش جان می کنند . باور کنيد من اين بی خيالی را حتی در پروانه ها هم ديده ام!
چه معلوم شايد اصلا اخلاق جانوران مناطق مختلف با هم فرق داشته باشد . در ايران که شما اول خيابان بند کفشتان را ببنديد ، ته خيابان گربه ها فرار می کنند . مثل خودمان به همه چيز مشکوکند . شايد هم حق دارند!
راستی من تا چند وقت پيش دعوای سگ و گربه را نديده بودم ! يعنی شنيده بودم که می گويند مثل سگ و گربه به جان هم افتاده اند ولی نمیدانستم يعنی چه! وقتی ديدم وحشت کردم. يک سگ مودب و يک گربه ملوس وارد يک سوپر مارکت شدند و نمی دانم چی شد که ناگهان مثل سگ و گربه به جان هم پريدند ! وحشتناک بود!! البته بعضی از سوپر مارکت ها ورود حيوانات را ممنوع کرده اند.
بسياری از ماها از بودن حيوانات خانگی در محيط زندگيمان خوشمان نمی آيد . اينکه آدم بخاطر عقايد مذهبی و يا مراقبتهای بهداشتی اين کار را بکند کاملا قابل احترام و پسنديده است ولی گاهی ما انزجارمان را از اين مسئله بشکل بدی نشان ميدهيم:
۱ . می گوييم آنها مهر و محبتشان کم شده و به جای بچه آدم از حيوانات نگهداری می کنند . اين دو هيچ ربطی به هم ندارند . اگر يک بار در علاقه روسها به کودکان شک کرديد، نوزادتان را با يک لباس نامناسب بيرون ببريد تا ببينيد چند بار همراه با شماتت شما ، توصيه های مادرانه می کنند و قربان صدقه کودکتان میروند .
۲. می گوييم بابا دلت خوشه! در دنيايی که آدمها جانشان ارزش ندارد محبت کردن به حيوانات خنده دار است. من اصل موضوع را رد نمی کنم ولی اين طرز فکر دل آدم را سنگ می کند .همين!
  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۱
تگ ها :

مرگ


رويش باز بود . چهره اش را می شد ديد . آرامش عجيبی در چهره اش نهفته بود . پيرمرد بهترين لباسهايش را پوشيده بود . صورتش رو به آسمان بود . نور آفتاب ديگر چشمانش را نمی زد . عزيزترين زنان زندگيش بالای سرش نشسته بودند . ماشين رو باز حمل جسد او را به سوی آرامگاهش ميبرد ...
پشت سر ماشين دوستانش پای پياده او را بدرقه می کردند . همه ساکت بودند .
حرکتشان راه ماشينها را بند آورده بود . ساير ماشينها با صبر و حوصله و بدون هيچ تقلايی مراسم را نظاره می کردند . به همراه جمعيت براه افتادم ...

ترانه درخواستی


يکی بود يکی نبود . اونی که بود دلش برای اونی که ديگه نبود تنگ شد . غصه اش گرفت . بياد روزهای با هم بودن افتاد . اونی که بود مادر بود اونی که ديگه نبود فرزند . اونی که بود گشت و شادترين ترانه مورد علاقه فرزند را پيدا کرد . همون که هميشه باهاش ميرقصيد . درخواست کرد تا اونو در سالگرد فرزندش برای شادی اون از تلويزيون پخش کنند .
زير اين گنبد کبود يه جايی هست که مردمش اين کارو ميکنند . يه جايی هست که تلويزيونش اين کارو ميکنه!   

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ،۱۳۸۱
تگ ها :

 



يک شادباش روسی به مناسبت هشتم مارس روز جهانی زن:

امروز را به شادی و سلامتی به زنان مهربان شادباش می گوييم.
در جشن بهار برايتان شادی و خوشبختی و نيکی و عشق آرزو می کنيم
و تمام سال دوستتان خواهيم داشت . همواره زيبا باشيد!
برای همسرانتان هوای بهاری و برای کودکانتان خورشيد تابستان باشيد
و با لبخندتان همه را شاد کنيد...


  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸۱
تگ ها :

عروسک




در فروشگاه های صنايع دستی روسيه و همچنين در غرفه های عروسک فروشی در کنار عروسکهای باربی و عروسکهای سخنگو ی چينی ، يک نوع عروسک دست ساز روسی خودنمايی می کند. اين عروسکهای 30 سانتی متری صورت و دستانشان از جنس نوعی چينی و سراميک است و لباسهای سنتی و محلی روسيه را به تن دارند . در ساخت اين عروسکها هنرمندان مجسمه ساز با طراحان لباس همکاری می کنند . ظرافت و دقت بکار رفته در رنگ و طرح لباسها تحسين برانگيز است .


  

نویسنده : شبهای مسکو ; ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۱
تگ ها :

← صفحه بعد